مير تقي الدين كاشاني
31
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
وه چه حال است اينكه بر اهل زمين بگريستند * ساكنان عرش اعظم ، هاىهاى و زارزار شاه عالم خيمه گويا زد به سرحدّ عدم * كز مدار افتاد عالم ، آه از آن عالم مدار تاج زر بر خاك زن اى چرخ چون افكندهاى * افسر شاهى ز فرق تاجبخش تاجدار داد ازين بيداد كاندر ملك ايران كردهاى * ملك ايران را به مرگ شاه ويران كردهاى * * * اى فلك سهل است داد خلق از بيداد تو * هست دادت غايت بيداد ، داد از داد تو پيش سلطان عرب روز جزا خواهند كرد * دادخواهان عجم فرياد از بيداد تو از اجل اين كار سرزد ، وز تو مىدانيم ما * رونق كار اجل چون نيست بىامداد تو ناپشيمانا ، پشيمان نيستى زين فعل بد * اين چه دل سختى است فرياد از دل فولاد تو جاى آن دارد كه از فوت خداوند جهان * تا قيامت هيچ مخلوقى نيارد ياد تو چون تو از بنياد كندى بارگاه عمر شاه * سهل باشد گر براندازد قضا بنياد تو چون چنين كردى همان بهتر كه هر صاحب حيات * رخت هستى را تلف سازد به مرگ آباد تو زندگانى بىوجود شاه مرگ ديگر است * از حيات اينچنين ، صد بار مردن بهتر است * * *